مرتضى مطهرى

565

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

كمالات و تعالى و بالارفتن - اشباع شدنى نيست . اشباع شدنش فقط به اين است كه به خود آن حقيقت لايتناهاى عالم وصل بشود كه آن وقت ديگر در واقع خودش نيست ، يعنى مثل اين است كه متصل مىشود به همان لايتناهاى مطلق كه خداى متعال باشد : أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ « 1 » . به هر حال انسان چنين امتيازى را دارد كه استعداد تكامل اجتماعى دارد و استعدادش هم لايتناهى است . ( حال ما به لايتناهى بودن آن كه اينها هم قبول دارند كار نداريم ، آنها بى خود هم قبول دارند و روى مبناى خودشان نبايد قبول داشته باشند ، ما بايد قبول داشته باشيم . ) اصلًا اين استعداد تكامل از كجا پيدا شد ؟ چرا حيوانات درجا مىزنند و انسان اين‌طور است ؟ اينها راهى ندارند كه اينجا بيان كنند ، آمده‌اند مسئلهء ابزارسازى را مطرح كرده‌اند در صورتى كه غريزهء تكامل خواهى است ، ابزارسازى يعنى چه ؟ ! شما اگر كتابهاى اينها را در باب تكامل اجتماعى بخوانيد مىبينيد مىخواهند تمام تكاملهاى اجتماعى را مولود تكامل ابزار بدانند ، يعنى مولود يك نياز مادى و يك بهم خوردن تعادل اجتماعى ؛ مىگويند سازمانهاى اجتماع يك نوع بىنظمى و بهم خوردگى پيدا مىكند ، تعادل بهم مىخورد ، بعد جامعه براى اينكه ميل دارد بازگشت به تعادل بكند ناچار است كه خودش را جلو بكشد . خلاصه به يك شكل مكانيكى مىخواهند اين را توجيه كنند ، در صورتى كه مطلب اين‌طور نيست . مطلب جز اين نيست كه انسان كمال خواه و كمال جو و پيشرو است و پيشروى در ذات انسان است . آيا اينكه انسان بعد از آنكه همه چيزش تأمين شده تازه آهنگ كرهء ماه را كرده ، مولود يك نياز مادى است ؟ يا [ تكامل انسان ] از يك نظر مولود آن كاوشگرى انسان يعنى همان علم جويى و حقيقت جويى است و اينكه مىخواهد بفهمد ، و از نظر ديگر مولود كمال جويى انسان است ، مولود اين كه مىخواهد طبيعت را هرچه بيشتر در تسخير خودش قرار بدهد بدون اينكه احساس نيازى بكند يعنى يك جبر و اجبارى وادارش كرده باشد . البته خيلى جاها هم ممكن است كه مولود احتياج باشد ، مثلًا سيل مىآيد مىخواهد شهر را خراب كند ، مردم به فكر سيل بند مىافتند . ولى تمام حركتهاى انسان مولود عطش درونى انسان است . اينها منكر عطش درونى هستند . عطش درونى انسان غير از نياز است . حتى در مسيرهاى انحرافى اين گونه است . مثلًا انسان همين قدر كه دنبال جاه طلبى مىافتد ديگر سيرشدنى نيست : هفت اقليم ار بگيرد پادشاه * همچنان در بند اقليمى دگر اگر هفت كره را هم تحت تسلط بياورد باز به فكر تسخير كرهء ديگرى است . اينها ناشى از اين است كه پيشروى جزء ذات انسان است ، از خصوصيات انسان است .

--> ( 1 ) رعد / 28 .